مرتضى راوندى

184

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

به طورى كه نرشخى مىگويد ، معاذ بن مسلم مدت دو سال عليه مقنع جنگيد و جانشين جديد او ، مسيب بن زهير ، نيز چندين سال به جنگهاى خونين با او ادامه داد . سرانجام در اثر افزايش روزافزون قواى عرب ، مقاومت مردم محكوم به شكست گرديد و اعراب با استفاده از نيروهاى تازه‌اى كه از لحاظ نفرات و مهمات و تجهيزات بر قواى قيام‌كنندگان برترى داشت ، در سال 167 هجرى ( 783 م . ) قلعه‌اى را كه مقنع در آن بود فتح كردند و تمام مدافعين قلعه را به قتل رسانيدند و مقنع ، كه مايل نبود به دست اعراب بيفتد ، خودكشى كرد . با مرگ مقنع ، اين جنبش به كلى پايان نيافت بلكه همچنان طغيانهايى در نقاط مختلف عليه اعراب صورت مىگرفت . مبارزه‌اى كه طى ساليان دراز توده‌هاى ناراضى آسياى ميانه زير پرچم مقنع ادامه دادند ، نمونهء درخشان ديگرى از شجاعت و آزاديخواهى مردم اين سامان است . اين مبارزه نشان مىدهد كه مقنع يك سپهسالار ملى شجاع و نيز يك رهبر جنگى و سياسى بااستعداد بوده كه توانسته است خلق را براى نبرد عليه اعراب و زورگويان داخلى متحد و مجهز سازد . در خاتمه بايد متوجه بود كه قيامهاى ملى در زمان بنى عباس ، از نظر ماهيت ، با قيامهايى كه در زمان حكومت بنى اميه صورت گرفته ، تفاوت اصولى دارد . در قيامهاى عصر امويان ، نظر اساسى ، مبارزه با متجاوزين و اشغالگران عرب بود و رهبران آن غالبا اشراف و سران محلى بودند ولى در مرحلهء دوم ، قيام رنگ محلى و توده‌اى داشت و هدف قيام‌كنندگان تنها مبارزه با بنى عباس نبود بلكه نظر قيام‌كنندگان مبارزه با اشراف و اريستوكراتهاى محلى بود كه با اعراب در دوشيدن خون مردم همكارى مىكردند . به‌طور كلى ، جنبش مقنع جنبش قشرهاى زحمتكش بود و نقش اساسى را در بين قيام - كنندگان ، برزگران داشتند . « 11 » در آن دوره نيز كشاورزان دهات به دست خداوندان ملك ، و پيشه‌وران شهرى به وسيلهء عمال خليفه و متنفذين محلى به طرز وحشيانه‌اى غارت و استثمار مىشدند و حاصل كار و كوشش آنها به جيب خلفا و عمال ايرانى و عرب مىريخت ، و آنها با اين پولهاى حلال ! سفره‌هاى خود را رنگين مىكردند و به عيش و خوشگذرانى مشغول مىشدند و چه‌بسا كه براى يك خوشمزگى ، دهان شاعر متملقى را از زر انباشته مىكردند . در پايان گفتار دربارهء مقنع ، بيمناسبت نيست كه از ماه نخشب كه مولود هوش و استعداد اوست نيز جمله‌اى گفته شود . مقنع در نخشب ( از شهرهاى خراسان ) چاهى كند كه ماهى از آنجا در مىآمد و مردم مانند ماه واقعى آن را مىديدند . اين خبر در همه‌جا منتشر شد . مردم دسته‌دسته براى ديدن آن مىآمدند و از مشاهدهء آن ماه در شگفت مىشدند . مردم عامى ، اين عمل را سحر مىدانستند ، در حالى كه مقنع از علم رياضى و انعكاس اشعهء ماه ، استفاده كرده بود . بعدا در ته چاه كاسهء بزرگى پر از جيوه يافتند كه سبب واقعى انعكاس اشعهء ماه بود .

--> ( 11 ) . غفوراف ، تاريخ تاجيكستان ، ترجمهء على اصغر چارلاقى ( به اختصار ) . [ قبل از انتشار ]